احمد بهشتى
429
تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى )
آرى ، در منطق روشن شده است كه قضاياى غيربديهى بايد به وسيلهء برهان اثبات شوند . قضاياى بديهى هم بر دو قسمند : اوّلى و غيراوّلى . تنها اوّليّاتند كه از هرگونه مئونهاى بىنيازند . غيراوّليّات نيازمند مئونه زايدهاند . « 1 » 3 . ديدگاه اشعرى از لابهلاى اشكالهايى كه امام فخر رازى بر شيخ الرئيس وارد كرده است ، مىتوان ديدگاه اشعرى را در مسئله به دست آورد . به نظر آنها سؤال از كيفر و پاداش و تخويف و تبشير ، بلكه تكليف ، بيهوده است ؛ چرا كه اگر سؤال از غرض و علت غايى است ، بايد توجه شود كه فعل خداوند ، معلّل به اغراض و غايات نيست و اگر سؤال از علت فاعلى است ، روشن است كه « لا مؤثّر فى الوجود إلّا اللّه ؛ هيچكس و هيچچيز در نظام هستى نقشى ندارد . » نه فاعلى در طول اوست و نه در عرض او . نه در دنيا كسى يا چيزى مؤثر است و نه در آخرت . اوست كه فاعل بىواسطه و سبب مباشر همهء امور است و جاى هيچگونه چونوچرايى در كار او نيست : لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ . « 2 » حقيقت اين است كه آيهء بالا پاسخ آنها را داده است . اگر جز او هيچكس و هيچچيز - طولا و عرضا - فاعل نيست ، چرا آيه پرسش از خدا را نفى و از غيرخدا را اثبات كرده است ؟ حق اين است كه عدم پرسش از خداوند براى مالكيّت مطلق او و عين مصلحت بودن فعل اوست . چنانكه پرسش از غيرخدا براى اين است كه مالكيّت مطلقه ندارد و فعلش بايد تابع مصلحت باشد . اگر كسى شراب بخورد ، مؤاخذه مىشود كه چرا ؟
--> ( 1 ) . ر . ك : شفا ، « الهيات » ، مقالهء 1 ، فصل 7 ، ص 306 . ( 2 ) . انبياء ( 20 ) آيهء 23 .